خرید بک لینک

بسمه تعالی

احساس می کنم نفسم تنگ شده است ...

داغش سنگین است ...

بی نهایت دوستش دارم ...

گوشه ای در اتاقم کز کردم و

پخش زنده مراسم حاج محمود رو گوش دادم

و کمی عزارداری کردم...

طاقت نیاوردم و وسط گوش دادن

بلند شدم و

سربند,ی که نام زیبایش در آن حک شده را باری دیگر

در کتابخانه ام گذاشتم....

.... دلم آرام گرفت ....


برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالیسلام مادرجان! رسید زمان عزایت رسید روز شهادتت به روایت اول و حال حرف از فاطمیه است و روضه ی مصیبتت جان تازه گرفته ... دیشب در مسجد مداح از امام جماعت پرسید حکم صدا زدن نام شما به عنوان "ماد

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالیامروز آخر کلاس اعصابم خورد شد و دلم گرفت ... { دلیلش بماند چون بهم می ریزم از تکرارش اما فکرهایی هم درباره اش کرده ام...} تصمیم گرفتم مسیرم تا خانه را پیاده طی کنم هندزفری را در گوشم گذاشتم

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالی دیشب تا حدود ساعت ۱۱ شب در حسینیه مشغول کارهای دکور "فاطمیه" بودیم خسته شده بودم و وقتی به خانه رسیدم دیگر نای هیچکاری نداشتم و فقط می خواستم بخوابم اما خوشحال بودم و سرحال! حس و حال خوبی

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالی

جمعه ی دوم هم

دلم گرفته بود

و تا منزل پیاده آمدم

دوست نداشتم برسم خانه

دلم می خواست راه طولانی تر بود و

باز هم قدم می زدم

و فکر می کردم...

به گذشته ، به حال ، به آینده ...


برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالی

انتقام, گرفتن !

انتقام, تمام شمشیرهایی که برای خدا زد را گرفتن ...

آن زمان که از دم مسجد تا خانه

که فاصله اش اندک بود

چندین بار به زمین افتاد ..................

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالی ۱۳ سال عین باد گذشت چشمی بر هم زدیم و ایام گذشت... خاطراتت در جلوی دیدگانم رژه می روند... کاش عکس ها هم نفس می کشیدند... وقتی به عکست نگاه می کنم احساس می کنم می خواهی حرف بزنی اما نمی

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالی آخرهای ماه صفر هست خودش مداح است ۵ روز مادرش در خانه روضه گرفته می گفت به مادرم گفتم کاش به جای الان ۵ روز در ماه ربیع مراسم می گرفتی تا به جای روضه ، برای مردم مولودی بخوانیم مردم خسته شدن

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالی وقتی مداح می گوید دارد سفره, ی عزای ارباب جمع می شوداحساس می کنمبر روی سفره, ای نشستمو می خواهند آن را به زوراز زیر پایم بیرون بکشندو من دارم تلاش می کنمبرای بیرون نرفتن از این سفره, ...با ای

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

بسمه تعالی

چند ماه است که دوباره نوشتن, را کنار گذاشته ام

اما امشب دیگر طاقت نیاوردم ...

نه از غم ها و دل تنگی ها و دل گرفتگی ها نوشتم

نه از شادی ها و خوشی ها و اتفاقات جدید در زندگی ام ...

نه از هجمه هایی که مثل توده در ذهنم می پیچد

و احساس خفگی می کنم

و نه از شروع مرحله ی جدیدی در زندگی ام به نام "ازدواج"

اما گاهی مثل امشب دیگر طاقتم طاق می شود

و رو می اورم به نوشتن,

که به فرموده ی مولایم امام صادق (ع)

" نوشتن, دل را آرام می کند."

برچسب: نویسنده: باربد زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:57

صفحه بندی